
رومن پولانسکی روز شنبه به دلیل حکم بازداشت 31 سال پیش، در سوئیس دستگیر شد.
به
گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» به نقل از آسوشیتدپرس، برگزارکنندگان
جشنواره «زوریخ» امروز اعلام کردند پلیس سوئیس روز شنبه پولانسکی را به
دلیل حکم بازداشتی که در سال 1978 در ایالت متحده برای او صادر شده،
دستگیر کرد.
وی از 31 سال پیش به اتهام سوءاستفاده جنسی از یک دختر 13 ساله تحت پیگرد پلیس آمریکاست.
رومن پولانسكی به دعوت جشنواره فیلم زوریخ و برای دریافت جایزه یک عمر دستاورد سینمایی به سوئیس سفر كرده بود.
کارگردان: دیوید لینچ ( David lynch )
نویسنده : کریستوفر دی وور (Christopher de vore )
محصول سال : ۱۹۸۰
باهنرمندی : آنتونی هاپکینز (Anthony hopkins)
مرد فیل نما جز کارهای اولیه دیوید لینچ محسوب می شود ( اگر اشتباه نکنم ششمین اثر ) ساخته شده در سال ۱۹۸۰ به نظر من این فیلم با فیلمنامه قوی و جذات کریستوفر دی وور و کارگردانی لینچ به یکی از آثاز ماندگار تاریخ سینمای جهان تبدیل شده .
داستان فیلم در مورد : یک معلول جسمی به نام جان مریک است که به دلیل وضع ظاهری عجیب و خارق العاده اش توسط مردی به نام بایتس مورد سوء استفاده قرار میگیرد و بایتس با استفاده جان و وضع عجیبش به اجرای نمایش در سیرک خود می پردازد . پزشکی به نام فردریک تریزو که جان مریک را می بیند احساس می کند که جان به درمان و مراقبت احتیاج دارد و آن را به بیمارستان منتقل می کند اما به نوعی جان را دستمایه شهرت خود قرار می دهد فردریک کم کم متوجه می شود که با بایتس که او را به نمایش عمومی می گذاشت فرقی نمیکند و با تمام مشکلاتی که بر سر راه او قراردارد سعی میکند که برای جان یک زندگی عادی را فراهم آورد . . .
داستان مرد فیل نما داستانی جذاب و بکر است و گاه باور نکردنی ( البته فکر میکنم داستان آن واقعیت داشته ) که در دهای یک معلول جسمی و غیر عادی را بیان می کند مردی با خدا و با ایمان و شاید همین ایمان او ست که او را با تمام رنج های جسمی و روحی تا بیست و یک سالگی زنده نگه داشته مرد فیل نمایی که آروزی یک زندگی عادی در میان مردم عادی را دارد و حتی می خواهد مثل آنها بخوابد مردی که عاشق مادرش است و فقط عکسی از آن را همرا ه خود دارد و خود را مایه سر افکندگی مادر زیبای خود می داند و از نگاههای متعجب و گاه هراس انگیز اطرافیان هراس دارد تا جای که فریاد میزند : من حیوان نیستم من یک انسان هستم .داستان او داستانی است تلخ و گزنده و پر از گوشه کنایه به تمامی انسانها .
داستان فیلم آنقدر دقیق پیش می رود که مخاطب کم کم حساس میکند که به مردی با ظاهری زشت چندش آور و فیل نما علاقه دارد و گاه با او همذات پنداری می کند . کارگردانی لینچ واقعا قابل تقدیره به نظر من همه ی نماهای فیلم مثل قاب عکسهایی زیبا و متحرک هستند. شاید به سختی بشودگفت بهترین صحنه ی فیلم کدام است اما من صحنه ای که تریزو برای اولین جان مریک را در آن محبس تاریک و مرطوب می بیند را خیلی دوست دارم صحنه ی که تمام بد بختی های جان مریک را نمایان میکند در این سکانس زمانی که تصویر روی چهره ی تریزو ( انتونی هاپکینز ) زوم می شود و اشک در چشمانش حلقه می زند و قطره اشکی از چشمش می چکد اوج هنر نمایی آنتونی هاپکنز را نشان میدهد . و فکر میکنم صحنه ای که جان به تنهایی در اتاق خود برای اولین بار با صدای بلند شروع به خواندن دعا می کند یکی دیگر از سکانس های زیبای فیلم باشد که مو را به تن مخاطب راست می کند ( البته فکر میکنم لینچ با تمام توانایی های خود می تواست روی این سکانس بیشتر کار کند ) .
شاید برداشت من از این فیلم را توی یک جمله بتوان خلاصه کرد :
انسان بودن همه ی انسانها بر خلاف ظاهر متفاوت فقط ظاهر متفاوتشان
استفاده از این مطلب با ذکر نام وبلاگ خورشیدستان به عنوان منبع بلامانع است

کارگردان: الخاندرو گنزالس ایناریتو
فیلمنامه : گی یرمو آریاگا
بازیگران : برادپیت ، کیت بلانشت و . . .
بیشتر مخاطبان ایرانی آلخاندرو گنزالس ایناریتو را با فیلم ۲۱ گرم می شناسند . فیلمی با تدوین منحصر به فرد خود که سیر داستانی مستقیمی ندارد و با فلاش بک ها و فلاش فورواردهای فراوان پیش می رود فیلم ۲۱ گرم ساختاری کاملا پازل گونه دارد طوری که اگر چند سکانس نهایی فیلم را نبینید به سختی از داستان فیلم چیزی دستگیرتان می شود .
این فیلم ساز مکزیکی بعد از فیلمهای عشق سگی -سال ۲۰۰۰- و ۲۱گرم -سال۲۰۰۳-فیلم بابل را در سال ۲۰۰۶ ساخت( هریک از این فیلم های سه گانه ی الخاندرو گنزالس به فاصله سه سال ساخته شده)این فیلم هیچ شباهتی به ۲۱ گرم ندارد البته اگر از سبک پازل گونه آن صرف نظر کنیم اما به علت کارگردانی منحصر به فرد به راحتی می توان حدس زد که این فیلم هم اثر الخاندروگنزالس است ( حداقل برای من اینطوری بود ) فیلم از سه داستان مختلف اما مرتبط تشکیل شده :
داستان اول :دو پسر بچه ی مراکشی برای امتحان برد تفنگی که پدر آنها برای محافظت از گله ی خود خریداری کرده به اتوبوسی که مسافران آن توریست های آمریکایی هستند شلیک می کنند و یکی از مسافران مجروح می شود .
داستان دوم : زنی مکزیکی به نام آملیا که پرستار دو کودک آمریکایی است آنها را بدون اجازه و در غیاب پدر مادرشان به همراه خود به مکزیک می برد تا در مراسم عروسی پسرش شرکت کند اما در راه بازگشت اتفاقاتی برایشان رخ می دهد .
داستان سوم :درباره ی دختری ژاپنی است که در حادثه ای مادرش را از دست داده و تنها با پدرش زندگی می کند و به علت کر و لال بودن نمی تواند با هیچ پسری رابطه دوستانه بر قرارکند و به نوعی به دنبال این رابطه می گردد .
به نظر من عنوان فیلم ( بابل) یکی از نقاط قوت فیلم به حساب می آید و حوادثی که در فیلم اتفاق می افتد بی ربط به حاد ثه ی برج بابل نیست - زمانی که مردم زبانی مشترک داشتند به ساخت برج بلندی می پردازندتا به آسمان و خداوند برسند و خداوند خشمگین می شود ، برج بابل فرو می ریزد و مردمان زبان یکدیگر را نمی فهمیدو زبانهای مختلف شکل می گیرد -این فیلم نیز به بیان بر داشتهای غلط و اشتباهی که مردم جهان از یکدیگر دارند می پر دازد . زمانی که آملیا دو کودک آمریکایی را به مکزیک می برد آنها می گویند که مادرشان گفته مکزیک جای خطر ناکی است اما یکی از بهترین شبهای عمر خود را در مکزیک می گذرانند و زمانی که به توریست آمریکایی شلیک می شود مردی مراکشی و مسلمان به همراه خانواده اش به آن کمک میکند و همه حتی رسانه ها نیز حادثه ی شلیک به توریست آمریکایی را اقدامی تروریستی اعلام می کنند .آیا شما هم شیطنت دو کودک را اقدام تروریستی می دانید ؟
براد پیت نسبتا در این فیلم نقشش را خوب ایفا کرد اما بازی او کمی اغراق شده بود و بنظر من نقش کیت بلانشت هم جای بازی زیادی نداشت . کارگردانی فیلم هم واقعا تحسین بر انگیزه نما های پی.او.وی فیلم واقعا زیبا و بجا و لذتبخش است .
استفاده از این مطلب با ذکر نام وبلاگ خورشیدستان به عنوان منبع بلامانع است
به نظرشما این فرد شباهتی به ایرانیان دارد ؟
چند وقتی است که این فیلم سر و صدای زیادی بین ایرانیان راه انداخته است در بیشتر وبلاگها درباره ی این فیلم نوشته می شود و بیشتر ما این فیلم را یک توهین به جامعه و فرهنگ تمدن خود می دانیم فیلم سیصد از روی کمیک بوکی با همین نام اثر خالق کمیک بوک شهر گناه فرانک میلر ساخته شده این فیلم بعد از "بی باک " و "شهر گناه " سومین فیلم سینمایی است که از روی کمیک بو ک های فرانک میلر ساخته می شود این فیلم مانند " شهرگناه " کاملا پایبند کمیک بوک خود است و نما به نمای فیلم کاملا مطابق نسخه کمیک خود است . داستان فیلم درباره جنگ ایران و یونان در نبرد ترموپیل است و لئونیداس ارتش سیصد نفری خود را آماده کرده تادر مقابل خشیارشا مقاومت کند .در این فیلم ایرانیان موجوداتی احمق با ظاهری احمقانه تر و به شکل وحشی ها و غول هایی وحشتناک ترسیم شده اند به نظر من در این چند وقت این فیلم بعد از اسکندر ساخته الیور استون یکی دیگر از فیلم های توهین آمیز هالیوودی به تمدن ایران است . آنها در این فیلم ایران را نماد شر و دیکتاتوری و زور گویی ترسیم کرده اند و یونان را نماد دموکراسی و خیر . بنظر شما آیا فرانک میلر کورش کبیر را می شناسد ؟
فکر می کنم بعد از تحریم اقتصادی از طرف غرب نوبت به تخریب فرهنگ و تاریخ ما رسیده است و سینما بهترین وسیله برای رسیدن به این هدفشان است . در وبلاگی یکی ازدوستان خواندم که بهتر است این فیلم را با نخریدین دیویدی های آن تحریم کنیم اما مشکلی که هست این است که نسخه های موجو د در ایران اکثرا کپی هستند و شرکت تولید کننده آن ( برادران وارنر) از این بابت به اندازه ی کافی ضرر می کند و نخریدن دی وی دی های آن تاثیر بیشتری ندارد . البته می توان اعتراض نامه ای اینترنتی هم نوشت و آن را به امضای هزارن ایرانی رساند . اما آیا سودی دارد ؟
باید فکری اساسی کرد تا دیگر کسی این اجازه را به خود ندهد که به فرهنگ و تمدن ایران ( یکی از غنی ترین تمدن های این کره خاکی ) توهین کند . باید در وبلاگهای خود در باره ی این موضوع مطلب نوشت و برای آن راه چاره ای اندیشید . فکر می کنم با اکران فیلم موج اعتراض کنندگان به این فیلم شدت بیشتری پیدا کند . - ۹ مارس زمان اکران فیلم است -
یا علی مدد
استفاده از این مطلب با ذکر نام وبلاگ خورشیدستان به عنوان منبع بلامانع است

برای خواندن مطالب روی ادامه مطالب کلیک کنید
نینو روتا آهنگساز موسیقی فیلم"پدرخوانده"
تنها فيلم تاريخ سينما كه هيچ كاتي در آن نخورده است و بدون كمك از عامل مهمي به نام تدوين شكل گرفته است. تنها فيلم تاريخ سينما كه نيازي به تدوين ندارد. تمامي فيلم در يك زمان و مكان معين مي گذرد. فيلم بر پايه ي دكوپاژ كاملا دقيق هيچكاك صورت گرفته است. تمامي حركات دوربين از قبل حساب شده است و حدود شش ماه تمرين مداوم قبل از ساخت فيلم صورت گرفته است. دكورهاي متحرك ساخته شده و همه چيز طبق دستور هيچكاك آماده شده تا وي اولين فيلم رنگي خود را بر طبق نظريه هاي زيبايي شناسانه بسازد تا شايد در دل منتقدين جايي باز كند. ولي نه تنها در اين زمينه موفق نيست، بلكه با سردي منتقدان نسبت به اين فيلم بسيار پر زحمت رو به رو مي شود.
خيلي از منتقدين (( طناب )) را يك تئاتر تو قوطي مي خوانند و معتقدند كه هيچكاك كار خاصي روي نمايشنامه هنگامي كه آن را به فيلمنامه تبديل مي كرده است انجام نداده است، در صورتيكه اين طور نيست. اين تفكر از دكوپاژ دقيق و كاملا طرح ريزي شده ي هيچكاك ناشي مي شود. هيچكاك به سبكي ناباورانه با دكوپاژ اين فيلم، استادي خود را در تاريخ سينما ثابت كرده است. دكوپاژ فيلم آنچنان دقيق و پيچيده است، كه بسياري از بزرگان ادعا مي كنند اين فيلم چيزي جز تئاتر توي قوطي نيست.
منبع سایت:ایران کلاسیک